X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
پنج‌شنبه 17 آذر 1390
نوشته شده توسط یکتا در ساعت 08:34 ب.ظ

می خوام به یکی دیگه زنگ بزنم دارم دنبال شمارش می گردم . اشتباهی شماره تو رو می گیرم. به صفحه خیره م .

اینجا کسی نیست . فقط من و گوشی که دارد شماره تو را می گیرد. هیچ کس نیست . هیچ کس . نکنه تو هم باشی. نکنه گوشی رو برداری . نکنه بگی الو. نکنه بگی خوبی عمو.

عمو تو سخت زندگی کردی . چرا اینقدر راحت مردی ؟

چهارشنبه 16 آذر 1390
نوشته شده توسط یکتا در ساعت 07:48 ب.ظ

جنگ که شروع شد دختربچه یی بود که یک مادر داشت ، یک عروسک و یک خانه.

جنگ که تمام شد زنی بود پیچیده در چادری سیاه ، مادری که بچه ش نه عروسک داشت و نه خانه .

...


جمعه 11 آذر 1390
نوشته شده توسط یکتا در ساعت 09:20 ب.ظ

من برم یادش می مونه با خودش کلید ببره . نکنه پشت در بمونه. من برم یادش می مونه کفشش رو که واسه تعمیر دادم بره بگیره. من برم یادش می مونه اون قرص آبی ها رو باید روز در میون بخوره . نکنه یادش بره دیگه نخوره. باید همه رو براش بنویسم بزنم رو یخچال.

من رفتنی ام . دکترها گفته اند حداکثر تا آخر این ماه. فکر می کنه نمی دونم  . نمی خوام به جز این فکر کنه .من برم منو یادش می مونه .

جمعه 11 آذر 1390
نوشته شده توسط یکتا در ساعت 09:00 ب.ظ

ثمین رفتنی ست.دکترها گفته اند حداکثر تا آخر این ماه . خودش نمی داند. می گوید خوب می شوم. نمی خواهم به جز این فکر کند. آخر این ماه که برود همه چیز را با خودش می برد.

نگاهش را،صدایش را، بوسه هایش را... تنها یک ویرانه می گذارد که هر صبح از اتاق خواب می رود آشپزخانه ، چای دم می کند و یادش می رود که نباید دیگر دو فنجان روی میز بگذارد .

Stats Maker