پنجشنبه 31 خرداد 1386

زهی خجسته زمانی که یار باز آید به کام غمزدگان غمگسار باز آید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم بدان امید که آن شهسوار باز آید
اگر نه در خم چوگان او رود سر من زسر نگویم و سر خود چه کار باز آید
مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد بدان هوس که بدین رهگذار باز آید
دلی که با سر زلفین او قراری داشت گمان مبر که بدان دل قرار باز آید



