دوشنبه 28 اسفند 1385
نوشته شده توسط یکتا در ساعت 07:48 ب.ظ
داره عید می شه ... بلاگ اسکای قاطی قاطیه ...نمی دونم این چیزهایی رو که دارم می نویسم می تونم بفرستم یا نه ....وقتی سرنوشت این نوشته به یک کلیک وابسته می شه ...اگه منتشر نشه دیگه دوباره نمی نویسمش ....سابقا اول تو ورد می نوشتم ...بعد ویرایشش می کردم ....غلط های دستوریشو در می آوردم ...گاهی هم می دادم امین یا آزاده بخوننش ...جاهایی رو که دوست نداشتن حذف می کردم ... یه جاهاییشو سانسور می کردم ... بعد منتشرش می کردم ...تازه می شد اونی که می خوندیشD: .... داره عید می شه ...این کارا مربوط به پارسال بود ... حالا می خوام نوشته هام دقیقا همون کلماتی باشن که همون لحظه توی ذهنم بودن .... اینطوری نوشته هام هویت دارن می دونم دقیقا کی زاده شدن ...داره عید می شه .... کمد کتابهامو امروز ریختم بیرو ن ...این بهم یه حس آرامش می ده ...گاهی اوقات چیزهایی رو پیدا می کنم که گم کرده بودم ... این سری چند برگه از تمرینهامو که یه شب سرد گمشون کرده بودم پیدا کردم ... داشت گریم می گرفت ...نه بابت حس نوستالژیکی که همیشه با پیدا کردن چیزهای قدیمی سراغم می یاد و دلگیرم می کنه ... شب بدی بود ... صبح زود کلاس داشتم باید تمرینها رو تحویل می دادم ... چه شبی بود سرد و دلگیر ... جواب تمرینها رو از یکی از دوستام گرفته بودم ... حالا هر چی می گردم پیداشون نمی کنم ... بیرون باد بود ...شیشه ها می لرزید ... هرچی می گشتم جواب تمرینها رو پیدانمی کردم ...یهو دلشوره گرفتم ... حس بدی بهم دست داد ... شروع کردم تمرینها رو حل کردم ...اون شب دلم خیلی برای خودم سوخت ...نمی دونم چرا ...اما اون موقع شب وقتی همه خوابن ... هواسرده و داره باد می وزه ...و تو مجبوری کاری رو انجام بدی که حالا برای انجام دادنش خیلی دیره ... آدم فکر می کنه خیلی تنهاست ...خیلی تنها ...
حالاباعث همه اون تنهایی اینجاست بین چند تا کتاب... درست موقعی که هیچ احتیاجی بهش ندارم ...حالا شده کاغد باطله ....
داره عید می شه ...عیدتون مبارک !!!

Stats Maker